عظيم عظيم پور
108
امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)
« إِلَهىِ كَفَانِى فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِى رَبّاً ، وَ كَفَانِى عِزّاً أنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً . أَنْتَ كَمَا أُرِيدُ فَاجْعَلْنِى كَمَا تُرِيدُ » « 1 » ؛ خداى من ، همين كه تو پروردگارم هستى در افتخار كفايتم كند و اينكه من بندهء تو هستم و عبادت تو را مىكنم برايم عزت هميشگى است . تو همانگونهاى كه من مىخواهم ، پس آنگونهام كن كه تو مىخواهى . امام در بعضى از مناجات و راز و نيازهايش آنچنان از خود بى خود مىشد كه گويى از اين دنياى فانى رخت بربسته باشد . منشأ چنين حالتى نمىتواند ترس از عذاب يا اميدوارى به بهشت باشد ، بلكه خشوع امام ( ع ) در برابر هيبت و عظمت خدا و علم و آگاهى او نسبت به جلال و كبريايى پروردگار و احساس عجز او در بجاى آوردن شكر اين همه نعمتهاى خالق يكتا و عشق واقعى او به مبدأ هستى است كه آن حضرت را به اين حالات و مقامات عجيب رسانده است . حقيقت ايمان امام ( ع ) است كه چشم بصيرتش را در رؤيت خداوند بينايى بخشيده است و در سخنانش چنين آمده است : [ « وَقَدْ سَأَلَهُ ذِعْلِبٌ الَيمَانِىُّ ، فَقَالَ : " هَلْ رَأَيتَ رَبَّكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنيِنَ ؟ " فَقَالَ عَلَيْهِالسَّلَامُ : " افَأَ عْبُدُ مَالا أَرَى ؟ " . فَقَالَ وَ كَيْفَ تَراهُ ؟ فَقَالَ : ] لَا تَرَاهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ ، وَ لكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ اْلَايمَانِ . . . » « 2 » ؛ ديدهها او را آشكارا نمىبينند ، امّا دلها با ايمان درست به او خواهند رسيد . امام ( ع ) در حال مناجات ، با همه كس ناآشنا بود ، از همه چيز بريده بود ؛ از دنيا و از آنچه در آن است به كلى اعراض كرده بود ؛ غرق در عشق خدا بود . در قسمتى از خبرضِرار بن ضَمْره ضُبابىّ كه بنا به تقاضاى معاويه ، برخى از حالات امام را كه شخصاً مشاهده كرده بود توصيف كرد ، چنين آمده است : « فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَيْتُهُ فِى بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَى اللَّيْلُ سُدُولَهُ ، وَ هُوَ قَائِمٌ فِى مِحْرَابِهِ قَابِضٌ عَلَى لِحْيَتِهِ ، يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ ، وَ يَبْكِى بُكَاءَ الْحَزِينَ وَ يَقُولُ :
--> ( 1 ) . رك : تصنيف نهجالبلاغه ، لبيب بيضون ، ص 272 . ( 2 ) . نهجالبلاغه ، خطبه 179 .